تولدم مبارک!

 

 

 

 

امروز روز هشتم دی ماه است......
(روز تولد فروغ روز تولد شعر است.روز تولد من است هر چند 29اسفند به دنیا آمده باشم)

به او که سخت مرا می فهمد ، عزیز ترین زنی که دلم می شناسدش
به پرواز همیشگی شعر و زن،فروغ نازنینم

تولدم مبارک!

 

 

همیشه شعر تو تسکین من بود
صدای من،غم من ،دین من بود
کسی که نی لبک می زد دلت را

پری کوچک غمگین من بود

 

***


من وشب های درد ِ بی تو بودن

دل من نیست مرد بی تو بودن
زمستان است وسرها در گریبان

رسیده فصل سردِ بی تو بودن

 

***

 

گلو در حسرت آواز مانده

زنی در هاله ای از راز مانده
کسی در خاطرات شعر جاری ست
پرنده رفته وپرواز مانده

 

 

 

 

یاعلی 

/ 128 نظر / 33 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فراخوان

((فراخوان)) تمدید مهلت ارسال آثار به جشنواره شعر دانشجویان و طلاب تا پایان مردادماه (شعر، مجموعه شعر منتشر نشده، مقاله) 30 جایزه 5 میلیون ریالی 3 جایزه 10 میلیون ریالی f.poem2@gmail.com www.shahrestanadab.com/jashnvareh

اسماعیل لطفی

سلام با خوانش و تحلیل نو از شعر وحید نجفی ،رستاخیز در زمستان بروز شد باتشکر ا.لطفی

اسماعیل لطفی

سلام با خوانش و تحلیل نو از شعر وحید نجفی ،رستاخیز در زمستان بروز شد باتشکر ا.لطفی

بافقی زاده

سلام وبلاگتونو اتفاقی پیدا کردم شعرای بسیار زیبا وقابل ستایشی داشتید لذت بردم راستی : با اجازتون وبلاگتون رو لینک کردم به منم سر بزنین، اگه دوست داشتین من رو هم لینک کنین موفق و پیروز باشید [گل]

مريم

سلام واقعا زيبا بود از خواندن اشعارتان لذت بردم ممنون ميشم شما هم به من سر بزنيد واز نظرات زنانه تون منو بهره مند كنيد مرسي

سید محمود

سلام با عرض ادب خدمت شما اجرت با مولا ع بمن هم لطفا سری بزنید امیدوارم خالی از لطف نباشه

سکسکه های بعد از مرگ

من با ناخن هام از ریشه فکر می کنم با دندان قروچه های لب م انتقام می گیرم و با سیگار گلوی دشمنان م را حسابی می سوزانم هی تو ! که فکر می کنی ، کسی هستی باش و ببین چگونه حرف های مفت ت را با همین جارو برقی جمع می کنم ، جول و پلاس ت را توی لباس شویی و چروک پرت ت می کنم روی تخت تا هی اتو بکشی کلمات خیس نخورده ات را ببین ! چه سوزی دارد ، کف شوی "من" روی سنگ کبره بسته ات ببین ! چه جلز ولز می پرد چشم هات توی جا اسپندی ! به جیغ می کشم زبان ت را روی شیشه ها با همین روزنامه های خیس کمتر به پای من بپیچ ، وقتی نمی توانم کاردهای آشپزخانه را از چاقوهای میوه خوری تشخیص بدهم هی غر نزن توی سرم وقتی کنترل این واشر لعنتی در رفته از دست م و آب آشپزخانه ام را گرفته با همین دستمال ها چنان می چلانم ت توی تشت و می ریزم ت قعر چاه تا فکر نکنی هستی اینجا فقط من م با خانه ای صبور که هر روز خرده های اعصاب م را جا می دهد یک کجای دل ش و درست زمانی که نه ناخن هست نه پوستی بر لب و نه ته سیگاری خودش را می اندازد وسط تا به جان ش بی افتم

سید علیرضا رئیسی

درود به خواهر فرهیخته و ادیب بسیار از خواندن اشعار زیبای شما لذت بردم همواره سلامت و تندرست باشید

مریم...

قشنگ بود[لبخند]

علی

مریم دوستت دارم