دست کم سه بار در روز چشمهایتان را به آسمان بدوزید و به خدا بیندیشید

 

به تو

سلام دوستان

 امسال

" با آفتاب رابطه دارم "

در

نمایشگاه کتاب

سالن شبستان

راهرو ٢٠

غرفه ٢١

نشر شانی

 

http://www.pic.iran-forum.ir/images/mondg01gypwtyn1rqvaf.jpg

که نمی خوام آغاز خداحافظی باشد

 

 

یلدا یعنی دوریت را دو برابر رنج بکشم

انتظارت را دو برابر سخت باشم

و دقیقه ای عمیق به دلتنگیهایم اضافه شود

با این همه دوستت دارم

آنقدر که یلدا هم نتواند بیشترش کند

 

 

 

 

 

شعر هم می شوم اگر فکر کردن به تو بگذارد

قول

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

یاعلی

**********************************************************

 ٢۴/١٠/٨٩

به نام خدا

 

سلام...

 

 

بلاخره تمام شد

زایمان ِ کلمات

در بستر ِدلتنگی

که سخت بود وشیرین

از تو نوشتن را می گویم

شروع روشن ِ بودن

نفس کشیدن

زندگی

 

که تو هستی

 

حالا بگذار به هزاران چرا متهم باشم حتی قبل از اینکه شعر فریاد زدنت را دیده باشندم!

نگران نباش

 

گر من از سرزنش مدعیان اندیشم

شیوه ی مستی ورندی نرود از پیشم

 

این عادت بودن من است

چرا که بین هرچه بودن من بودن را برگزیده ام وگریزی نیست  از آن که اگر هم باشد من اهل نقاب نیستم

حالا بماند که

"تو زندگیم چقد غمه

دلم گرفته از همه"

برایم از دلت بنویس از اینکه

 

"من نباشم کی با بال شکسته با تو پرواز می کنه"

"از کی بهونه میگیری شبای بی ستاره"

"کی منتظر میمونه حتی شبای یلدا

تا خنده رو لبات بیاد شب برسه به فردا"

 

"دست رو موهات کی می کشه وقتی منو نداری؟"

 

دست هایم به نوشتنت عجین شده

هر کلمه ای را که مینویسم در تو استحاله می شوم

"بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است

وتنهایی من شبیخون حجم تو را پیش بینی نمی کرد"

که

" من اینقد بی کسی دیدم که یادم رفته بود تنهام"

کجای جاده به نگاهت بر خوردم که بن بست ترین لحظه ی ممکن را تجربه کرد دلم

حالا قرن هاست که تمام لحظه ایم را نیازمند حضور توام

و کاری به جز دوست داشتن تو بلد نیستم

باد را نفس بکش دلتنگیم را می شنوی

غمگینم

مثل سکوت میان کلام های محبت غمگینم

ودلخوشم به اینکه

با افتاب رابطه دارم

هر چند ابرهای تیره خورشید را از من دریغ کنند

باید برای عاشقی جنگید

که

"جز تو کسی رو ندارم نزدیکتر از نفس بهم"

خسته ام از ننوشتن دلتنگیهایم

از جبر ِنگفتن

 شاید

"اینهمه دلتنگی برای تو نیست

برای جای خالی دوستت دارم است در کلام "

که لمس نبودن ِ توست

"چه بی صبرانه می خواهمت

ای دوریت آزمون سخت ِ زنده به گوری"

با تو بودن حجم مرا تصاحب کرده وچیزی نمی توانم باشم جز فکر کردن به تو

به لحظه های ناب نشستن کنار خواب هایت

لحظه هایی که

"حواست به من نباشه دزدکی تو رو ببینم"

برای اینکه روزهایم دقیقن وقتی شروع شود که تو می خواهی وتا وقتی که صدای بودنت به گوش بیداریم نرسد روزم را از دست بدهم

حالا سالهاست نیستی ومن

" هر شب تو رویای خودم آغوشتو تن می کنم"

بی تو آینده ی این خانه را هیچ شمعی روشن نمی کند.

کاش میفهمیدی مرا

وقت ِ نوشتن ِ

"مث آسمون که تنها امیدش چند تا ستاره س

دیدن برق نگاهت واسه من عمر دوباره اس"

کاش نگفته هایم را می شنید ی که:

" بیا ساقی تا به دست طلب گیرم از کف ی تو جام ی پی در پی

به داد ِ دل ای قرار دلم نو بهار دلم می رسی پس کی"

 

کاش می خواندیم

 

در کنج قفس خیال ِ من می سوزد

پرواز ِقشنگ ِ بال ِ من می سوزد

دور از تو به مرگ عاشقی نزدیکم

پس کی دل ِ تو به حال ِ من می سوزد

 

 

وتو هر گز مرا به خاطر نخواهی آورد

حتی اگر نام ِ تمام ِشهر مریم باشد!

 

دارم تمامت می کنم

آنقدر پوشیده امت که در من حل شده ای

نبودنت تنهایم کرده

کاش باد از آسمان تو بگذرد

نفس هایم هوایت را می خواهند

و

"عطرت داره از پیرهنی که جا گذاشتی می پره"

دارم تمامت میکنم

کاری کن

 

 

 

دلتنگم

مثل وقتی تو نیستی

بی تابم مثل وقتی که

تشنه ی شنیدن صدایی باشی که در تمام تو جاریست واز هیچ کجای دنیا به گوش نمی رسد

از تمام ساعات در تمام باجه ها زنگ بزنی به صدایش

تا حضورش را لمس کنی  وسهم تو از گفتنش سکوت باشد که نمی خواهی غرور نبودنت را با کلام بشکنی

.......

"سکوت چیست چیست ای یگانه ترین یار"

"سکوت سرشار از سخنان ناگفته است"

که

"آخرین سنگر سکوته"

هر چند برای من شعر باشد که به ذات بودن نزدیکترم وقتی تورا غزل می شوم هرچند چهار پاره بخوانیم

 

 

در یک نقاب کهنه می مردم

کم کم به پایان می رسیدم از

/ 986 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ا. ک.

وحشتناک زیبا است سروده هایت دست مریزاد با افتخار دعوتید به خوانش و نقد

فاطمه ملکوت

ازتنگنای محبس تاریکی ازمنجلاب تیره ی این دنیا بانگ پرازنیازمرابشنو آه،ای خدای قادربی همتا ازدیدگان روشن من بستان شوق بسوی غیر دویدن را لطفی کن ای خداوبیاموزش ازبرق چشم غیررمیدن را عشقی به من بده که مراسازد همچون فرشتگان بهشت تو یاری به من بده که دراوبینم یک گوشه ازصفای سرشت تو به یادفروغ ،برای شما سپاس که چراغ راه علی ع رادردلهامان روشن میکنید.یاعلی

نیاز

آفرین خیلی خوب بود(خصوصا پاره اول شعر)خیلی ازجاها ی شعرهم بوی فروغ رو می داد...بازم ممنون

ترنم بهاری

سلام ممنون از شعرهاتون با افتخار لینکتون کردم دوست دارم شما هم منو لینک کنین. سپاس[گل]

غلامرضا محمدی/کویر/

با سلامی چو بوی خوش آشنایی در گلگشت وبلاگت غم از دل زدودم ولذت بردم .سعی کن فضایش راشادکن .رنگش عوض کن.غمهای مقدس دلت را همه دراین فضا نریز مثل منی میفهمم ممکن است دیگران افسرده شوند .قربانت سری به وادی عطشناک منهم بزن

بی نفس

سلام بسیار زیبا موفق باشید

عیدی مرادی

سلام برشما خانم حقیقت اگه تونستید لطف نموده به وب این حقیر هم سری بزنید به دوستان فرهیخته هم اطلاع دهید ما را از نظرات سازنده ی خود بهره مند نمایید. سپاس از لطف شما

عیدی مرادی

سلام برشما خانم حقیقت اگه تونستید لطف نموده به وب این حقیر هم سری بزنید به دوستان فرهیخته هم اطلاع دهید ما را از نظرات سازنده ی خود بهره مند نمایید. سپاس از لطف شما