تولدم مبارک!
امروز روز هشتم دی ماه است......
(روز تولد فروغ روز تولد شعر است.روز تولد من است هر چند 29اسفند به دنیا آمده باشم)
به او که سخت مرا می فهمد ، عزیز ترین زنی که دلم می شناسدش
به پرواز همیشگی شعر و زن،فروغ نازنینم
تولدم مبارک!
همیشه شعر تو تسکین من بود
صدای من،غم من ،دین من بود
کسی که نی لبک می زد دلت را
پری کوچک غمگین من بود
***
من وشب های درد ِ بی تو بودن
دل من نیست مرد بی تو بودن
زمستان است وسرها در گریبان
رسیده فصل سردِ بی تو بودن
***
گلو در حسرت آواز مانده
زنی در هاله ای از راز مانده
کسی در خاطرات شعر جاری ست
پرنده رفته وپرواز مانده
یاعلی
دوبیتی های تصویری
به نام خدا
سلام
7 دوبیتی و

1-
و خاتون می چکد از پای ِ خسته
که مضمون می چکد از پای ِ خسته
تمام ِ راه را بیهوده رفته
غم وخون می چکد از پای ِ خسته
2-
دوباره جنگلش سهم حریق ست
و با کابوس تنهایی رفیق ست
تمام زندگی را راه رفته
نشانش این ترک های عمیق ست
3-
غریبی می چکد از عکس هایش
جنون جاده دارد رد پایش
به انگشتش نگین عشق بسته
وخواب کفش می بیند برایش
4-
شب و تنهایی ورویای زخمی
خیال ِ خلوت ولیلای زخمی
بیابان در بیابان زخم دارد
جنون می بارد از این پای زخمی
5-
هنوز افسانه مانده کفشهایش
پر از ویرانه مانده کفشهایش
سفرپشت سفر جامانده از خویش
درون خانه مانده کفشهایش

6-
پسر سنگر گرفته مادرش را
گلوله منفجر کرده سرش را
پدر با دست پر برگشته خانه
نمی خواهد ببیند باورش را
7-
شکوه ِدشت و آوار پرستو
نگاه التماس بچه آهو
رسیده روی نعش تازه ،مادر...
خجالت می کشد از دیدن او
یاعلی
فزت ورب الکعبه
درمحضی سایه ها صدا بود علی معراج بلند لا فتی بود علی
بر دفتر آفرینش این آیه ی ناب امضای مبارک خدا بود علی
دست کم سه بار در روز چشمهایتان را به آسمان بدوزید و به خدا بیندیشید
به تو
سلام دوستان
امسال
" با آفتاب رابطه دارم "
در
نمایشگاه کتاب
سالن شبستان
راهرو ٢٠
غرفه ٢١
نشر شانی
http://www.pic.iran-forum.ir/images/mondg01gypwtyn1rqvaf.jpg
که نمی خوام آغاز خداحافظی باشد
یلدا یعنی دوریت را دو برابر رنج بکشم
انتظارت را دو برابر سخت باشم
و دقیقه ای عمیق به دلتنگیهایم اضافه شود
با این همه دوستت دارم
آنقدر که یلدا هم نتواند بیشترش کند
شعر هم می شوم اگر فکر کردن به تو بگذارد
قول
یاعلی
**********************************************************
٢۴/١٠/٨٩
به نام خدا
سلام...
بلاخره تمام شد
زایمان ِ کلمات
در بستر ِدلتنگی
که سخت بود وشیرین
از تو نوشتن را می گویم
شروع روشن ِ بودن
نفس کشیدن
زندگی
که تو هستی
حالا بگذار به هزاران چرا متهم باشم حتی قبل از اینکه شعر فریاد زدنت را دیده باشندم!
نگران نباش
گر من از سرزنش مدعیان اندیشم
شیوه ی مستی ورندی نرود از پیشم
این عادت بودن من است
چرا که بین هرچه بودن من بودن را برگزیده ام وگریزی نیست از آن که اگر هم باشد من اهل نقاب نیستم
حالا بماند که
"تو زندگیم چقد غمه
دلم گرفته از همه"
برایم از دلت بنویس از اینکه
"من نباشم کی با بال شکسته با تو پرواز می کنه"
"از کی بهونه میگیری شبای بی ستاره"
"کی منتظر میمونه حتی شبای یلدا
تا خنده رو لبات بیاد شب برسه به فردا"
"دست رو موهات کی می کشه وقتی منو نداری؟"
دست هایم به نوشتنت عجین شده
هر کلمه ای را که مینویسم در تو استحاله می شوم
"بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است
وتنهایی من شبیخون حجم تو را پیش بینی نمی کرد"
که
" من اینقد بی کسی دیدم که یادم رفته بود تنهام"
کجای جاده به نگاهت بر خوردم که بن بست ترین لحظه ی ممکن را تجربه کرد دلم
حالا قرن هاست که تمام لحظه ایم را نیازمند حضور توام
و کاری به جز دوست داشتن تو بلد نیستم
باد را نفس بکش دلتنگیم را می شنوی
غمگینم
مثل سکوت میان کلام های محبت غمگینم
ودلخوشم به اینکه
با افتاب رابطه دارم
هر چند ابرهای تیره خورشید را از من دریغ کنند
باید برای عاشقی جنگید
که
"جز تو کسی رو ندارم نزدیکتر از نفس بهم"
خسته ام از ننوشتن دلتنگیهایم
از جبر ِنگفتن
شاید
"اینهمه دلتنگی برای تو نیست
برای جای خالی دوستت دارم است در کلام "
که لمس نبودن ِ توست
"چه بی صبرانه می خواهمت
ای دوریت آزمون سخت ِ زنده به گوری"
با تو بودن حجم مرا تصاحب کرده وچیزی نمی توانم باشم جز فکر کردن به تو
به لحظه های ناب نشستن کنار خواب هایت
لحظه هایی که
"حواست به من نباشه دزدکی تو رو ببینم"
برای اینکه روزهایم دقیقن وقتی شروع شود که تو می خواهی وتا وقتی که صدای بودنت به گوش بیداریم نرسد روزم را از دست بدهم
حالا سالهاست نیستی ومن
" هر شب تو رویای خودم آغوشتو تن می کنم"
بی تو آینده ی این خانه را هیچ شمعی روشن نمی کند.
کاش میفهمیدی مرا
وقت ِ نوشتن ِ
"مث آسمون که تنها امیدش چند تا ستاره س
دیدن برق نگاهت واسه من عمر دوباره اس"
کاش نگفته هایم را می شنید ی که:
" بیا ساقی تا به دست طلب گیرم از کف ی تو جام ی پی در پی
به داد ِ دل ای قرار دلم نو بهار دلم می رسی پس کی"
کاش می خواندیم
در کنج قفس خیال ِ من می سوزد
پرواز ِقشنگ ِ بال ِ من می سوزد
دور از تو به مرگ عاشقی نزدیکم
پس کی دل ِ تو به حال ِ من می سوزد
وتو هر گز مرا به خاطر نخواهی آورد
حتی اگر نام ِ تمام ِشهر مریم باشد!
دارم تمامت می کنم
آنقدر پوشیده امت که در من حل شده ای
نبودنت تنهایم کرده
کاش باد از آسمان تو بگذرد
نفس هایم هوایت را می خواهند
و
"عطرت داره از پیرهنی که جا گذاشتی می پره"
دارم تمامت میکنم
کاری کن
دلتنگم
مثل وقتی تو نیستی
بی تابم مثل وقتی که
تشنه ی شنیدن صدایی باشی که در تمام تو جاریست واز هیچ کجای دنیا به گوش نمی رسد
از تمام ساعات در تمام باجه ها زنگ بزنی به صدایش
تا حضورش را لمس کنی وسهم تو از گفتنش سکوت باشد که نمی خواهی غرور نبودنت را با کلام بشکنی
.......
"سکوت چیست چیست ای یگانه ترین یار"
"سکوت سرشار از سخنان ناگفته است"
که
"آخرین سنگر سکوته"
هر چند برای من شعر باشد که به ذات بودن نزدیکترم وقتی تورا غزل می شوم هرچند چهار پاره بخوانیم
در یک نقاب کهنه می مردم
کم کم به پایان می رسیدم از
دردی که در من منتشر می شد
زخمی که در خود می چکیدم از
ترس از کسی که عاشقم باشد
وحشت از اینکه عاشقش باشم
کابوس دنیایی که در من نیست
زیر ِ شکنجه لایقش باشم
در من به دنبال چه می گردی
این زن درونم سالها مرده
مثل خوره افتاده بر جانم
داغی که بر پیشانیم خورده
بدبخت
یعنی استخوان سوزی
یعنی درون درد حل باشی
هر جا نشانی از مصیبت بود
تو بهترین ضرب المثل باشی
خالی تر از هر حس ناممکن
تنها صدای بودنم شعر است
دنیای من تاریکی محضیست
هرچند نیم روشنم شعر است
از پشت تنهایی من یک شب
سوز قدم های تو می آمد
یک زن از اعماق وجود من
کم کم به دنیای تو می آمد
هی پشت پا می زد به احساست
قلبی که در من منفجر می شد
تو یک جنین مرده بودی که
در هستی من منتشر می شد
تا زنده باشد در من امیدی
که از حضور مرگ سرشار است
خوابی که آن شب درتنت دیدم
در من به شکل درد بیدار است
تو یک حضور مستمر بودی
که زندگی را سمت من آورد
سهم بزرگی را که در من بود
-تنهایی من را-تصاحب کرد
کم کم به آغوش تو خو کردم
از قلبم آرام آمدی بیرون
تکثیر کردی در تنم چیزی
مثل دوماهی ِ رها در خون
آغاز فصل سرد بود ودی
بر دود ِمن اسفند می پاشید
دستی از اعماق ِ غزلسوزی
خورشید را از باورم دزدید
داغ از خیال ِ با دلم بودن
من را در آغوش ِ تو حل کردی
بیگانه تختت را تصاحب کرد
جسم ِ کثیفش را بغل کردی
داری فراری می شوی از ترس
از اینکه دائم در خطر باشی
پرهای من بر شانه ات باشد
با یک عجوزه همسفر باشی
عاشقترم از هی نبخشیدن
دست از خیانت پیشگی بردار
گاهی حسادت کن برای عشق
من را به آغوش ِ کسی نسپار
یاعلی
و
سلام
از تخت جمشید دلم تا طوس چشمش واژه ها اقامه بسته اند به سلام
که این روزها عجیب مشهدی ام!
یاعلی
http://va8adademoghadasist.blogfa.com/
من زنده ام هنوز وغزل فکر می کنم
یا عشق
سلام دوستان
ساده ترین روش تهیه ی مجموعه اشعار آئینی من "دلم شعر است"
http://www.aramedel.ir/category.php?id_category=62
به انتظارتان نشسته ام با شعرهایم در نمایشگاه کتاب امسال

"تا دست به واژه می زنم می سوزد" انتشارات فصل پنجم
http://up.iranblog.ir/7/1272883581.pdf
"دلم شعر است"انتشارات آرام دل
"من نیستم"انتشارات انجمن قلم ایران
http://aryanpoem.persianblog.ir/ به روز است
یاعلی
و
من زنده ام هنوز وغزل فکر می کنم
هرگاه بتوانیم از نیروی تخیل به همان اندازه استفاده کنیم
که از نیروی بصری استفاده می کنیم
هر کاری انجام پذیر است .
کارلایل
با احترام به اشتراک تمامی ردیف وقافیه های درد
"خانه سیاه است"
آسمان نا شکیب می بارد ، بغض ِ آتشدلان به هم خورده ست
دارد از دست می رود خورشید،وسعتِ آسمان به هم خورده ست
تو نباشی غروب الزامی ست ، عاشقی ابتدای بد نامی ست
آفتاب است و روز خاموش است ، نقشهای زمان به هم خورده ست
یک نفر توی صحنه خاموش است،یک نفر توی صحنه روشن نیست
اینکه می میرد عاشق من نیست ، سطرهای رمان به هم خورده ست
پرسناژ ِ همیشه محبوبم در روایات ِ مختلف بودی
تو ولی نام کوچکت من بود ، ساختار ِ زبان به هم خورده ست
توی ِ داغی ِ ظهر ِ تابستان ،یک قناری ِ مرده یخ بسته
روی ِپل غرق ِ در خیالات است،فکر کرده مکان به هم خورده ست
فکر کرده به اینکه :"من هستم"،بوده پس فکر کرده :منتظر است
صحنه از هر تکثری خالی ست ، رد ِپای زنان به هم خورده ست
قصه برگشت می خورد من را،تو ولی حدس /می زنی / درد است
/اینکه در چشمهای معصومم خط شعر وفغان به هم خورده ست
یک قفس می کشم بر آزادی لای ِ انگشتهای ِ جوهریم
واژه طعم مذاب سربی داشت،واژه طعم ِ. . . توان به هم خورده ست
ماهی و توی ِ چاه افتادی ، می پلنگم به سمت پیرهنت
عطرِخون های تازه می پیچد ، صبر پیغمبران به هم خورده ست
به سلامت دوباره ی سفرت ، به سلامت شروع ِ بال و پرت
به سلامت همیشه چشم ترت ، استکان، استکان به هم خورده ست
سمت ِ خواجو غزل شدیم اما مست حافظ به خانه برگشتیم
زیر پل ها سپیده می لرزید ، خواب نصف جهان به هم خورده ست
پلک بستی ...ترانه زندانی ست،حال و روز ِ زمانه طوفانی ست
،
بغض آتشفشان به هم خورده ست
و
چند رباعی ِ چند وجهی ِچند مجهولی ِ پارادوکسیکال
بخاطر بسپاریم که تنها راه تامین خوشبختی این نیست
که متوقع حقشناسی از دیگران باشیم بلکه خوبیهائیکه به آنها می کنیم
باید فقط بمنظور تامین مسرت باطن خودمان باشد .
دیل کارنگی
در آتش زخم کهنه هیزم می کرد
راه شب بی ستاره را گم می کرد
دل/-زنده ترین درد- مرا می خکشید
وقتی که به تو داشت ترحم می کرد
هیچوقت نمیتوانید با مشت گرهکرده دست کسی را به گرمی بفشارید.
دانیال نبی
پرواز نمی کنم زمان را نکُشید
این بال من آه آسمان را نکُشید
درخویش سکوت می کنم بعدازاین
در حنجره آواز بنان را نکُشید
چیزیکه مرد را وادار میکند بیوفائی زنش راباور کند ضعف اخلاقی خودش است
.. ناپلئون ..
پیش نظر ستارگان پس دادند
در لحظه ی تلخ بی زمان پس دادند
گفتند فرشته ای...پرم را چیدند
اینگونه مرا به آسمان پس دادند
همواره تنهایی ، توانایی به بار می آورد .
اُرد بزرگ
از دوش من آوار جهان را بردار
از زندگیم تلخ ِ زمان را بردار
یا از قفس زخم رهایم کن یا
از بال غریبم آسمان را بردار
اگر از کسی متنفری از قسمتی از خودت در او متنفری، چیزی که از ما نیست
نمیتواند افکار ما را مغشوش کند .
هرمان هسه
ای کاش که در خانه ی تو گریه کنم
در حسرت پروانه ی تو گریه کنم
هر وقت دلم هوای باریدن داشت
برشانه ی مردا نه ی تو گریه کنم
پرتگاه می تواند به وجدآورنده روان و یا کشنده جسم باشد .
اُرد بزرگ
پائیزی زرد برگ هم زندگی است
آوار شکوه ارگ هم زندگی است
طوفانزده ی داغ که باشد نفست
آرامش ناب مرگ هم زندگی است
خیر نباید همگانی باشد وگرنه دیگر خیر نیست زیرا چیزهای همگانی ارزشی ندارند .
فردریش نیچه
دیوانه شدم در به درم غم دارم
سرگشته وبی چگونه،ماتم دارم
تا گریه کنم اینهمه دلتنگی را
آغوش غزلخیزِ تو را کم دارم
شما ممکن است بتوانید گلی را زیر پا لگدمال کنید، اما محال است
بتوانید عطر آنرا در فضا محو سازید. ولتر
من ماندم وزخم ِاعتماد ِقابیل
پروحشت ِازصلیب وداغ ِانجیل
موسی شدم وطور به دادم نرسید
از غصه نجاتم بده یا عزرائیل
مرا دوست بدار،اندک ولی طولانی .
کریستوفر مارلو
دیگر دلت اهل پر زدن نیست برو
طوطی غزل شکر شکن نیست برو
من عاشق چشمان کسی بودم که...
این مرد غریب عشق من نیست برو
خطر خوشبختی در این است که آدمی در هنگام خوشبختی
هر سرنوشتی را می پذیرد و هرکسی را نیز . فردریش نیچه
ای کاش که لااقل به دادم برسد
دست تو پر از غزل به دادم برسد
رفتی وبه زندگی دچارم کردی
من منتظرم اجل به دادم برسد
نقطه آغاز تصمیم های بهتر، نقطه پایان تصمیم های بدتر است . برایان تریسی
می خواهم از اوج آسمان بر خیزم
از حس غریب لامکان برخیزم
امروز رها می شوم از چشمانت
باید که از این خواب گران برخیزم
زیبارویی که می داند ، زیبای ماندنی نیست ، پرستیدنی است .
اُرد بزرگ
در چشم ترم بی تو نمی نیست عزیز
بر این تن خسته مرهمی نیست عزیز
نفرین تو پرواز مرا زخمی کرد
آواره شدن درد کمی نیست عزیز
مدتها پیش آموختم که نباید با خوک کشتی گرفت، خیلی کثیف میشوی
و مهمتر آنکه خوک ار این کار لذت میبرد . جورج برنارد شاو
ای کاش کبوتر برسد همسایه
بر شانه ی تو پر برسد همسایه
بگذار که اینقدر به تو ظلم کنند
تا صبر خدا سر برسد همسایه
نگاهت رنج عظیمی است، وقتی بیادم میآورد که
چه چیزهای فراوانی را هنوز به تو نگفتهام . آنتوان سنت اگزوپری
از شانه ی طوفانزده پر را بردار
از این تن پاره پاره سر را بردار
هی می روم ونمیرسم خسته شدم
از پای ِ من آوار سفر را بردار
خبر:
امسال سال پرشعری ست نمایشگاه!
فصل پنجم پر است از صدای متفاوت
آرام دل عشق مشترک
وسخن گستر کلمات همجنس
در انتشارات
انجمن قلم ایران و نشر کاشمر
هم خبرهای خوبی ست از غزل
پیشنهاد:
به فصل پنجم سر بزنید
آرام دل را بخوانید
انتشارات انجمن قلم وکاشمر را به غزل بنشینید
وبه سخن گستر بابت گرفتن اینهمه مجوز تبریک بگوئید
لینک:
http://www.aasmaan61.blogfa.com/post-42.aspx
یا علی
امیدوارم تهیه بفرمائید به خواندن بکشاندتان اشعارم وقلمرنجه ی نقدتان را دلیل شود
با تشکر

