اسکار
برای اصغر فرهادی.ایران وایرانی وحماسه ی شگرفی که به تاریخ پر شکوه این مرز وبوم پیوستش
به سمت قله ی ایثار می رفت
به شیرین لحظه ی دیدار می رفت
برای ِ کندن ِ بنیاد ِنفرت
کسی با تیشه ی اسکار می رفت
تولدم مبارک!
امروز روز هشتم دی ماه است......
(روز تولد فروغ روز تولد شعر است.روز تولد من است هر چند 29اسفند به دنیا آمده باشم)
به او که سخت مرا می فهمد ، عزیز ترین زنی که دلم می شناسدش
به پرواز همیشگی شعر و زن،فروغ نازنینم
تولدم مبارک!
همیشه شعر تو تسکین من بود
صدای من،غم من ،دین من بود
کسی که نی لبک می زد دلت را
پری کوچک غمگین من بود
***
من وشب های درد ِ بی تو بودن
دل من نیست مرد بی تو بودن
زمستان است وسرها در گریبان
رسیده فصل سردِ بی تو بودن
***
گلو در حسرت آواز مانده
زنی در هاله ای از راز مانده
کسی در خاطرات شعر جاری ست
پرنده رفته وپرواز مانده
یاعلی
دوبیتی های تصویری
به نام خدا
سلام
7 دوبیتی و

1-
و خاتون می چکد از پای ِ خسته
که مضمون می چکد از پای ِ خسته
تمام ِ راه را بیهوده رفته
غم وخون می چکد از پای ِ خسته
2-
دوباره جنگلش سهم حریق ست
و با کابوس تنهایی رفیق ست
تمام زندگی را راه رفته
نشانش این ترک های عمیق ست
3-
غریبی می چکد از عکس هایش
جنون جاده دارد رد پایش
به انگشتش نگین عشق بسته
وخواب کفش می بیند برایش
4-
شب و تنهایی ورویای زخمی
خیال ِ خلوت ولیلای زخمی
بیابان در بیابان زخم دارد
جنون می بارد از این پای زخمی
5-
هنوز افسانه مانده کفشهایش
پر از ویرانه مانده کفشهایش
سفرپشت سفر جامانده از خویش
درون خانه مانده کفشهایش

6-
پسر سنگر گرفته مادرش را
گلوله منفجر کرده سرش را
پدر با دست پر برگشته خانه
نمی خواهد ببیند باورش را
7-
شکوه ِدشت و آوار پرستو
نگاه التماس بچه آهو
رسیده روی نعش تازه ،مادر...
خجالت می کشد از دیدن او
یاعلی
فزت ورب الکعبه
درمحضی سایه ها صدا بود علی معراج بلند لا فتی بود علی
بر دفتر آفرینش این آیه ی ناب امضای مبارک خدا بود علی
دست کم سه بار در روز چشمهایتان را به آسمان بدوزید و به خدا بیندیشید
به تو
سلام دوستان
امسال
" با آفتاب رابطه دارم "
در
نمایشگاه کتاب
سالن شبستان
راهرو ٢٠
غرفه ٢١
نشر شانی
http://www.pic.iran-forum.ir/images/mondg01gypwtyn1rqvaf.jpg
که نمی خوام آغاز خداحافظی باشد
یلدا یعنی دوریت را دو برابر رنج بکشم
انتظارت را دو برابر سخت باشم
و دقیقه ای عمیق به دلتنگیهایم اضافه شود
با این همه دوستت دارم
آنقدر که یلدا هم نتواند بیشترش کند
شعر هم می شوم اگر فکر کردن به تو بگذارد
قول
یاعلی
**********************************************************
٢۴/١٠/٨٩
به نام خدا
سلام...
بلاخره تمام شد
زایمان ِ کلمات
در بستر ِدلتنگی
که سخت بود وشیرین
از تو نوشتن را می گویم
شروع روشن ِ بودن
نفس کشیدن
زندگی
که تو هستی
حالا بگذار به هزاران چرا متهم باشم حتی قبل از اینکه شعر فریاد زدنت را دیده باشندم!
نگران نباش
گر من از سرزنش مدعیان اندیشم
شیوه ی مستی ورندی نرود از پیشم
این عادت بودن من است
چرا که بین هرچه بودن من بودن را برگزیده ام وگریزی نیست از آن که اگر هم باشد من اهل نقاب نیستم
حالا بماند که
"تو زندگیم چقد غمه
دلم گرفته از همه"
برایم از دلت بنویس از اینکه
"من نباشم کی با بال شکسته با تو پرواز می کنه"
"از کی بهونه میگیری شبای بی ستاره"
"کی منتظر میمونه حتی شبای یلدا
تا خنده رو لبات بیاد شب برسه به فردا"
"دست رو موهات کی می کشه وقتی منو نداری؟"
دست هایم به نوشتنت عجین شده
هر کلمه ای را که مینویسم در تو استحاله می شوم
"بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است
وتنهایی من شبیخون حجم تو را پیش بینی نمی کرد"
که
" من اینقد بی کسی دیدم که یادم رفته بود تنهام"
کجای جاده به نگاهت بر خوردم که بن بست ترین لحظه ی ممکن را تجربه کرد دلم
حالا قرن هاست که تمام لحظه ایم را نیازمند حضور توام
و کاری به جز دوست داشتن تو بلد نیستم
باد را نفس بکش دلتنگیم را می شنوی
غمگینم
مثل سکوت میان کلام های محبت غمگینم
ودلخوشم به اینکه
با افتاب رابطه دارم
هر چند ابرهای تیره خورشید را از من دریغ کنند
باید برای عاشقی جنگید
که
"جز تو کسی رو ندارم نزدیکتر از نفس بهم"
خسته ام از ننوشتن دلتنگیهایم
از جبر ِنگفتن
شاید
"اینهمه دلتنگی برای تو نیست
برای جای خالی دوستت دارم است در کلام "
که لمس نبودن ِ توست
"چه بی صبرانه می خواهمت
ای دوریت آزمون سخت ِ زنده به گوری"
با تو بودن حجم مرا تصاحب کرده وچیزی نمی توانم باشم جز فکر کردن به تو
به لحظه های ناب نشستن کنار خواب هایت
لحظه هایی که
"حواست به من نباشه دزدکی تو رو ببینم"
برای اینکه روزهایم دقیقن وقتی شروع شود که تو می خواهی وتا وقتی که صدای بودنت به گوش بیداریم نرسد روزم را از دست بدهم
حالا سالهاست نیستی ومن
" هر شب تو رویای خودم آغوشتو تن می کنم"
بی تو آینده ی این خانه را هیچ شمعی روشن نمی کند.
کاش میفهمیدی مرا
وقت ِ نوشتن ِ
"مث آسمون که تنها امیدش چند تا ستاره س
دیدن برق نگاهت واسه من عمر دوباره اس"
کاش نگفته هایم را می شنید ی که:
" بیا ساقی تا به دست طلب گیرم از کف ی تو جام ی پی در پی
به داد ِ دل ای قرار دلم نو بهار دلم می رسی پس کی"
کاش می خواندیم
در کنج قفس خیال ِ من می سوزد
پرواز ِقشنگ ِ بال ِ من می سوزد
دور از تو به مرگ عاشقی نزدیکم
پس کی دل ِ تو به حال ِ من می سوزد
وتو هر گز مرا به خاطر نخواهی آورد
حتی اگر نام ِ تمام ِشهر مریم باشد!
دارم تمامت می کنم
آنقدر پوشیده امت که در من حل شده ای
نبودنت تنهایم کرده
کاش باد از آسمان تو بگذرد
نفس هایم هوایت را می خواهند
و
"عطرت داره از پیرهنی که جا گذاشتی می پره"
دارم تمامت میکنم
کاری کن
دلتنگم
مثل وقتی تو نیستی
بی تابم مثل وقتی که
تشنه ی شنیدن صدایی باشی که در تمام تو جاریست واز هیچ کجای دنیا به گوش نمی رسد
از تمام ساعات در تمام باجه ها زنگ بزنی به صدایش
تا حضورش را لمس کنی وسهم تو از گفتنش سکوت باشد که نمی خواهی غرور نبودنت را با کلام بشکنی
.......
"سکوت چیست چیست ای یگانه ترین یار"
"سکوت سرشار از سخنان ناگفته است"
که
"آخرین سنگر سکوته"
هر چند برای من شعر باشد که به ذات بودن نزدیکترم وقتی تورا غزل می شوم هرچند چهار پاره بخوانیم
در یک نقاب کهنه می مردم
کم کم به پایان می رسیدم از
دردی که در من منتشر می شد
زخمی که در خود می چکیدم از
ترس از کسی که عاشقم باشد
وحشت از اینکه عاشقش باشم
کابوس دنیایی که در من نیست
زیر ِ شکنجه لایقش باشم
در من به دنبال چه می گردی
این زن درونم سالها مرده
مثل خوره افتاده بر جانم
داغی که بر پیشانیم خورده
بدبخت
یعنی استخوان سوزی
یعنی درون درد حل باشی
هر جا نشانی از مصیبت بود
تو بهترین ضرب المثل باشی
خالی تر از هر حس ناممکن
تنها صدای بودنم شعر است
دنیای من تاریکی محضیست
هرچند نیم روشنم شعر است
از پشت تنهایی من یک شب
سوز قدم های تو می آمد
یک زن از اعماق وجود من
کم کم به دنیای تو می آمد
هی پشت پا می زد به احساست
قلبی که در من منفجر می شد
تو یک جنین مرده بودی که
در هستی من منتشر می شد
تا زنده باشد در من امیدی
که از حضور مرگ سرشار است
خوابی که آن شب درتنت دیدم
در من به شکل درد بیدار است
تو یک حضور مستمر بودی
که زندگی را سمت من آورد
سهم بزرگی را که در من بود
-تنهایی من را-تصاحب کرد
کم کم به آغوش تو خو کردم
از قلبم آرام آمدی بیرون
تکثیر کردی در تنم چیزی
مثل دوماهی ِ رها در خون
آغاز فصل سرد بود ودی
بر دود ِمن اسفند می پاشید
دستی از اعماق ِ غزلسوزی
خورشید را از باورم دزدید
داغ از خیال ِ با دلم بودن
من را در آغوش ِ تو حل کردی
بیگانه تختت را تصاحب کرد
جسم ِ کثیفش را بغل کردی
داری فراری می شوی از ترس
از اینکه دائم در خطر باشی
پرهای من بر شانه ات باشد
با یک عجوزه همسفر باشی
عاشقترم از هی نبخشیدن
دست از خیانت پیشگی بردار
گاهی حسادت کن برای عشق
من را به آغوش ِ کسی نسپار
یاعلی
و
سلام
از تخت جمشید دلم تا طوس چشمش واژه ها اقامه بسته اند به سلام
که این روزها عجیب مشهدی ام!
یاعلی
http://va8adademoghadasist.blogfa.com/

